|
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز توی گهواره چوبی پسری هست هنوز دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است
به دلم گفتم : خلاصه ای از عشق بگو . . . گفت اغاز کسی باش که پایان ِ تو باشد
مژده دهید یاران بوی بهاران رسید باز به دشت و دمن سبزه هزاران رسید سوسن و کل در چمن شاد همی خنده زد برف دگر بار بست نوبت باران رسید بار دگر جویبار در قدم فصل گل شاد ره جو گرفت سوی چناران رسید باز صدای بهار گوش جهان تازه کرد باز به طرف زمین بانگ هزاران رسید روح زمین تازه گشت زندگی آغاز شد مرغ حزین پر کشید مرغک خوشخوان رسید نوبت فرخندگیست بر قدمش گل بکار باز قدح گیر شو چشم خماران رسید باز به گلشن بیا شادیت آغاز کن قهقهه مستانه کن غنچه خندان رسید فصل وصال گل است باز به گلشن در آ باز به دهقان بگو نوبت باران رسید
باز باران بي ترانه گريه هايم عاشقانه مي خورد بر سقف قلبم ياد ايام تو داشتن مي زند سيلي به صورت باورت شايد نباشد مرده است قلبم ز دستت فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توي دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت
عشقم را نثار تو کردم... اما نپذيرفتی. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختی، کاش روزی آن را به من بر گردانی
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد
دوستي همچون سروي سرسبز ،
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ... يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست يک نفر همسفر سختي هاست چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.....
دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است !
سال نو مبارک
دل من ديگه برات تنگ نمي شه ولي اين و بدون واسه همشه با رفتنت دنيا ديگه تموم نمي شه
من هرگز نخواستم که تنها بمونی اما تو تنهایی را دوست داشتی! همیشه شکستمش تا تو هم بشکنی اما تو سکوت را٬می پرستیدی! دوستی یعنی بودن و خواستن اما تو دوستی را ماندن٬ماندن و ماندن معنا می کردی! گفتم: غرق شدی! گفتی: نه! دیدم ٬امیدوارم تو هم دیده باشی.......... و مواظب خودت باش البته می دونم که هست!
وقتی می گويی فراموشت کنم
خداحافظ ... همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها خداحافظ خداحافظ ... همین حالا خداحافظ!!!!
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظارکشيدنم را پنهان خواهم کرد!!!!
اگه شکستن قلب صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند!!
بوديم و نبوديم کسي کشت ما را غم بي همنفسي تا که رفتيم همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند قدر آئينه بدانيد چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست!
زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.. حقيقت تلخه نه به تلخي جدايي.. جدايي سخته نه به سختي تنهايي!
ای کسانی که مسئول مرگ من هستین دوست دارم وقت مردنم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از این دنیا رفتم دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند دست خالی از این دنیا رفتم مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند هرچه سیاه بختی بود من کشیدم قالب یخی بر سر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید به جای یارم یر سر مزارم آب شود زیرا می دانم او از مرگ من نیز با خبر نخواهد شد!
تحمل نبودنت سخته ، ولی چاره چيه قسمت من تنهائيه ،
بود ونبودت يکيه ... بي تو، نوشتن براي تو سخت است . اميدی نيست ، و حتی يادگاری از تو . مهم نيست ، دوباره برای تو می نويسم ، و جواب هم نميخواهم . برای تو می نويسم ..... تو که نميخوانی ؟ ميدانم ، نوشته هايم ارزش خواندن ندارد... ميدانم ، ولی باز هم می نويسم ، تنها کاريست که بلدم
دلم را شکستی و گفتی هرچه بود گذشت به گریه گفتمت آری! ولی چه زود گذشت بهار بود و تو بودی عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است!
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد!!!!! |
About![]()
ویلسون
Home
|