تبليغاتX
کوله بار سکوت
گویند خدا همیشه با ماست       ای غم نکند تو هم خدایی

پيشا پيش نوروز 87 مبارك

مژده دهید یاران بوی بهاران رسید

 

باز به دشت و دمن سبزه هزاران رسید

 

سوسن و کل در چمن شاد همی خنده زد

 

برف دگر بار بست نوبت باران رسید

 

بار دگر جویبار در قدم فصل گل

 

شاد ره جو گرفت سوی چناران رسید

 

باز صدای بهار گوش جهان تازه کرد

 

باز به طرف زمین بانگ هزاران رسید

 

روح زمین تازه گشت زندگی آغاز شد

 

مرغ حزین پر کشید مرغک خوشخوان رسید

 

نوبت فرخندگیست بر قدمش گل بکار

 

باز قدح گیر شو چشم خماران رسید

 

باز به گلشن بیا شادیت آغاز کن

 

قهقهه  مستانه کن غنچه خندان رسید

 

فصل وصال گل است باز به گلشن در آ

 

باز به دهقان بگو نوبت باران رسید

 

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت توسط مهرداد... |

باران

 

  

 

باز باران بي ترانه                   گريه هايم عاشقانه

مي خورد بر سقف قلبم           ياد ايام تو داشتن

مي زند سيلي به صورت         باورت شايد نباشد

مرده است قلبم ز دستت        فكر آنكه با تو بودم

با تو بودم شاد بودم              توي دشت آن نگاهت

                     گم شدن در خاطراتت

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 6 مرداد1386ساعت توسط مهرداد... |

کاش روزی آن را به من بر گردانی

عشقم را نثار تو کردم...

اما نپذيرفتی.

 عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختی،

 کاش روزی آن را به من بر گردانی

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 30 تیر1386ساعت توسط مهرداد... |

دور از تو

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

 وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن،

 برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛

 ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛

 بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست.

 ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

 وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت توسط مهرداد... |

دوستی

دوستي همچون سروي سرسبز ،
      چار فصلش همه آراستگي ست.
      من چه مي دانستم ،
      هيبت باد زمستاني هست.
      من چه مي دانستم ،
      سبزه مي پژمرد از بي آبي ؛
      سبزه يخ مي زند از سردي دي.
      من چه مي دانستم ،
      دل هر کس دل نيست
      قلب ها ، ز آهن و سنگ
      قلب ها بي خبر از عاطفه اند.

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت توسط مهرداد... |

زندگي دفتري از خاطرهاست ...

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ...

يک نفر در دل شب ...

يک نفر در دل خاک ...

يک نفر همدم خوشبختي هاست

 يک نفر همسفر سختي هاست

 چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...

 ما همه همسفريم.....

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت توسط مهرداد... |

مردانه صفت...

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت توسط مهرداد... |

دلم تنگ است

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

 سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

 نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است !

لينك ثابت| نوشته شده در پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت توسط مهرداد... |

سال نو مبارک

      

                   سال نو مبارک

              

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت توسط مهرداد... |

رفتی از یادم


رفتي از يادم   ديگه واسه هميشه

دل من ديگه برات تنگ نمي شه

ولي اين و بدون واسه همشه  

 

با رفتنت دنيا ديگه تموم نمي شه

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت توسط مهرداد... |

ما گذشتیم و ......

 
لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت توسط مهرداد... |

غربت=ساوه

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت توسط مهرداد... |

دلم

 
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
دلم خیلی تنگ شده
لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت توسط مهرداد... |

تنهایی=من

 

من هرگز نخواستم که تنها بمونی اما تو تنهایی را دوست داشتی!

همیشه شکستمش تا تو هم بشکنی اما تو سکوت را٬می پرستیدی!

دوستی یعنی بودن و خواستن اما تو دوستی را ماندن٬ماندن و ماندن معنا می کردی!

گفتم: غرق شدی!

گفتی: نه!

دیدم ٬امیدوارم تو هم دیده باشی..........

و مواظب خودت باش البته می دونم که هست!

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت توسط مهرداد... |

اونی که

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت توسط مهرداد... |

فراموشت کنم

وقتی می گويی فراموشت کنم

فراموش می کنم که فراموشت کنم

وقتی می گويی به خاطر بسپارم که فراموشت کنم

از ياد می برم که فراموشت کنم

وقتی می گويی بايد فراموشت کنم

هرگز فراموشت نمی کنم

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت توسط مهرداد... |

خداحافظ

خداحافظ ... همین حالا همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می‌دید

 اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
 نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است

 خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها 
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ  ... همین حالا خداحافظ!!!!

لينك ثابت| نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت توسط مهرداد... |

تنهایی

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

  تنهايي را دوست دارم زيرا....

  در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظارکشيدنم را پنهان

    خواهم کرد!!!!

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه 26 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

سکوت شب

اگه شکستن قلب صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند!!

 

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

بودیم و نبودیم

بوديم و نبوديم کسي

کشت ما را غم بي همنفسي

تا که رفتيم همه يار شدند

خفته ايم و همه بيدار شدند

قدر آئينه بدانيد چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست!

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه 19 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

تنهایی

زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.. حقيقت تلخه نه به تلخي جدايي..

 

جدايي سخته نه به سختي تنهايي!

 

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

تابوت

ای کسانی که مسئول مرگ من هستین

دوست دارم وقت مردنم چشمانم را باز بگذارید

تا همه بدانند چشم انتظار از این دنیا رفتم

 دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند

 دست خالی از این دنیا رفتم

 مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند

هرچه سیاه بختی بود من کشیدم

قالب یخی بر سر مزارم بگذارید

تا با اولین طلوع خورشید به جای یارم یر سر مزارم آب شود

زیرا می دانم او از مرگ من نیز با خبر نخواهد شد!

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

می نویسم

 تحمل نبودنت سخته ، ولی چاره چيه قسمت من تنهائيه ،

 بود ونبودت يکيه ... بي تو، نوشتن براي تو

 سخت است . اميدی نيست ، و حتی يادگاری از تو .

  مهم نيست ، دوباره برای تو می نويسم ، و جواب

 هم نميخواهم . برای تو می نويسم ..... تو که نميخوانی ؟

  ميدانم ، نوشته هايم ارزش خواندن ندارد...

 ميدانم ، ولی باز هم می نويسم ، تنها کاريست که بلدم

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

شکست

دلم را شکستی و گفتی                  هرچه بود گذشت

به گریه گفتمت آری! ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی  عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت.

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

می مونم!

بیا تا برایت بگویم

                     چه اندازه تنهایی من بزرگ است!

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

چرا؟

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد!!!!!

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1385ساعت توسط مهرداد... |

قلب خسته

 گفتمش: دل ميخري؟!

 

  پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل به خود ز دستانم ربود تا باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود.

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه 28 آبان1385ساعت توسط مهرداد... |

رفیق

رفیق من سنگ صبور قبل ها

                      

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 27 آبان1385ساعت توسط مهرداد... |

آخه نبود

حالا هرجا که هستی پای هرکی نشستی

بدون این رسم رفاقت چندین و چند سالمون نبود

                            آخه نبود

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 27 آبان1385ساعت توسط مهرداد... |

کوله

کوله بار آرزوهات روی دوشت              تا کجاها رفتی با پای پیاده

                    رفتی و به هر چیزی خواستی نرسیدی

                                                    متسفام برات

                                  ای دل ساده

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه 27 آبان1385ساعت توسط مهرداد... |

Hiv@son

example: